کشف اختلالات روانشناختی با فیلم جزیره شاتر (Shutter Island)

فیلم «جزیره شاتر» (Shutter Island) به کارگردانی مارتین اسکورسیزی، محصول ۲۰۱۰، فراتر از یک تریلر روانشناختی تعلیق‌آمیز، به یکی از مستندترین و دقیق‌ترین نمایش‌های سینمایی از اختلالات روانی شدید تبدیل شده است. داستان فیلم درباره مارشال فدرال به نام «تدی دانیلز» (لئوناردو دیکاپریو) است که برای تحقیق درباره ناپدید شدن یک بیمار روانی به جزیره شاتر می‌رود، اما به تدریج متوجه می‌شود خود او یک بیمار روانی به نام «اندرو لدیس» است که دو سال است در آن تیمارستان بستری می‌باشد. آنچه این فیلم را از آثار مشابه متمایز می‌کند، وفاداری آن به اصول روانکاوی و نمایش لایه‌لایه مکانیسم‌های دفاعی ذهن بیمارگونه است. در این مقاله قصد داریم همه اختلالات روانی که در این فیلم نشان داده شده است را بررسی کنیم.

اختلال هویت تجزیه‌ ای (که قبلاً با نام اختلال شخصیت چندگانه یا چند شخصیتی شناخته می‌شد) محوری‌ترین اختلال روانشناختی در فیلم جزیره شاتر به شمار می‌رود. اندرو لدیس، شخصیت اصلی فیلم، پس از مشاهده صحنه وحشتناک قتل فرزندانش توسط همسر بیمار روانی خود «دولورس چینال» و سپس قتل همسرش توسط خودش، دیگر قادر به تحمل واقعیت تلخ نیست. در نتیجه، ذهن او برای محافظت از خود، یک هویت کاملا جدید و خیالی به نام «تدی دانیلز» می‌سازد. تدی یک مارشال فدرال شجاع، افسانه‌جنگی و قانون‌مدار است که به دنبال قاتل همسر خود می‌گردد. جالب توجه است که نام «تدی» از نام کامل شخصیت واقعی اندرو گرفته شده و «دانیلز» نیز اشاره به نام همسرش دارد، که نشان‌دهنده ماهیت تجزیه‌ای این هویت است.

نشانه‌های بالینی اختلال هویت تجزیه‌ای در فیلم به طرز ماهرانه‌ای به تصویر کشیده شده است:

  • اولین و مهم‌ترین نشانه، وجود حداقل دو هویت متمایز با الگوهای رفتاری کاملا متفاوت است. اندرو (هویت اصلی) یک بیمار افسرده، سرگردان و آگاه از واقعیت جنایت خود است، در حالی که تدی (هویت جایگزین) یک بازپرس پرانرژی، خشن و مصمم است.
  • دومین نشانه، فراموشی تجزیه‌ای است؛ وقتی اندرو در نقش تدی ظاهر می‌شود، هیچ خاطره‌ای از فرزندان غرق‌شده، همسر مقتول و جنایت خود ندارد. او حتی در چند نقطه فیلم دچار «فلاش بک»هایی می‌شود که نمی‌تواند آن‌ها را تفسیر کند.
  • سومین نشانه، پریشانی شدید در کارکرد اجتماعی و شغلی است که باعث شده اندرو دو سال از عمر خود را در تیمارستان بگذراند. صحنه پایانی فیلم که اندرو میان دو هویت خود سرگردان است و جمله «اینکه بدتر است مثل یک هیولا زندگی کنی یا مثل یک انسان خوب بمیری؟» را بر زبان می‌آورد، نشانه آگاهی لحظه‌ای او از این اختلال است.

اختلال استرس پس از سانحه PTSD دومین اختلال برجسته در شخصیت اندرو/تدی است. اندرو چندین رویداد بسیار آسیب‌زا را تجربه کرده است: مشاهده جسد غرق‌شده سه فرزندش در دریاچه، شلیک به سر همسرش دولورس، تجربه وحشت جنگ جهانی دوم و دیدن اردوگاه کار اجباری داخائو (Dachau) و قتل عام غیرنظامیان.

این رویدادها به عنوان عامل مستعدکننده برای شکل‌گیری DID عمل کرده‌اند. در روانپزشکی ثابت شده که بسیاری از موارد اختلال هویت تجزیه‌ای، ریشه در تروماهای شدید دوران کودکی یا بزرگسالی دارند. فیلم به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه ذهن اندرو برای زنده ماندن در برابر این حجم از فشارهای روانی، به مکانیسم «تجزیه» پناه برده است.

نشانه‌های آشکار PTSD در فیلم به وفور دیده می‌شود:

  • اولین نشانه، تجربه مجدد تروماتیک از طریق کابوس‌ها و فلاش بک‌های مکرر است. تدی مکررا خواب می‌بیند که همسرش در آتش سوخته (نسخه تحریف‌شده واقعیت) یا فرزندانش در آغوشش تبدیل به خاکستر می‌شوند.
  • دومین نشانه، اجتناب اجبارگونه از هر چیزی که یادآور تروماست؛ تدی مرتبا سعی می‌کند درباره گذشته خود صحبت نکند و وقتی دکترها سوال مستقیم می‌پرسند، عصبانی شده و عقب‌نشینی می‌کند.
  • سومین نشانه، تغییرات منفی در خلق و خو و شناخت است. اندرو باورهای غلطی درباره خود ساخته (مثلاً اینکه یک مارشال فدرال خوب است) و احساس گناه، شرم و بی‌ارزشی عمیقی را در زیر پوسته خشونت خود پنهان کرده است.
  • چهارمین نشانه، بیش‌انگیختگی شامل بی‌خوابی، تحریک‌پذیری شدید، پرخاشگری و واکنش‌های شدید نسبت به محرک‌های ناگهانی (مثل صحنه غار یا طوفان) است. تمام این نشانه‌ها طی دو سال بستری بودن اندرو در جزیره شاتر به وضوح قابل مشاهده است.

اختلال هذیانی یکی دیگر از لایه‌های پیچیده روانشناختی فیلم است. تدی دانیلز (هویت جایگزین) به طور کامل یک سیستم هذیانی منسجم و باورپذیر ساخته است که حول محور یک توطئه بزرگ می‌چرخد. هذیان اصلی او این است که یک بیمار خطرناک به نام «ریچل سولاندو» از بیمارستان روانی جزیره شاتر ناپدید شده و مسئولان بیمارستان قصد پنهان‌کاری دارند. به عقیده تدی، بیمارستان با همکاری دولت آمریکا بر روی بیماران آزمایش‌های غیرانسانی لوبوتومی و روان‌جراحی انجام می‌دهد تا مغز آنها را به ابزاری مطیع تبدیل کند. این سیستم هذیانی آنقدر پیچیده و جزئی‌نگر است که بیننده را نیز تا اواسط فیلم با خود همراه می‌کند؛ درست همانطور که در اختلال هذیانی، فرد به باورهای نادرست خود «یقین مطلق» دارد و هیچ استدلال منطقی نمی‌تواند او را قانع کند.

مهم‌ترین ویژگی هذیان‌های تدی، «غیرعجیب بودن» آن‌هاست؛ یعنی وقوع آن‌ها از نظر تئوری ممکن است (توطئه دولتی، آزمایش‌های مخفی روی بیماران) اما از نظر واقعی کاملا کذب هستند. این هذیان‌ها علاوه بر این که غیرقابل انکارند، باعث پریشانی بالینی شدید نیز می‌شوند. تدی تا جایی پیش می‌رود که کاغذی را از جیب بیمار فراری «نارینگ» درمی‌آورد و آن را به عنوان مدرکی بر توطئه تعبیر می‌کند، در حالی که در واقع آن کاغذ صرفا یادداشتی برای تحریک او برای شکستن هذیانش بوده است. جالب است بدانید که «کاخ ذهنی» (Mind Palace) که تدی برای پیگیری پرونده می‌سازد، در حقیقت بازتاب تلاش ذهن تجزیه‌شده او برای یافتن یک الگوی معنادار در میان هرج و مرج خاطراتش است. در روانپزشکی، چنین هذیان‌های پارانوئیدی و توطئه‌محور اغلب در اختلالات طیف اسکیزوفرنی و اختلال هذیانی از نوع آزار و شکنجه دیده می‌شود.

جزیره شاتر

نکته بسیار مهم و اغلب نادیده گرفته شده در تحلیل‌های فیلم جزیره شاتر، نقش داروهای تجویزی در تشدید یا تداوم وضعیت روان‌پریشی اندرو است. در طول فیلم، مشخص می‌شود که اندرو به طور منظم داروهای ضدروان‌پریشی و آرامبخش دریافت می‌کند. با این حال، او بارها این داروها را پنهان کرده یا دور می‌ریزد (مثلاً در صحنه صبحانه که قرص‌ها را زیر زبانش مخفی می‌کند). نکته حائز اهمیت این است که قطع ناگهانی داروهای ضدروان‌پریشی به ویژه کلوزاپین یا داروهای مشابه می‌تواند منجر به سندرم محرومیت با علائمی مانند بی‌خوابی، توهم، پارانویا و حتی تشنج شود. فیلم به شکلی زیرکانه نشان می‌دهد که وقتی تدی داروهای خود را مصرف نمی‌کند، هذیان‌های او شدیدتر و سازمان‌یافته‌تر می‌شوند.

علاوه بر داروهای تجویزی، الکل نیز به عنوان یک ماده محرک روان‌پریشی در فیلم نقش دارد. تدی در چند صحنه از بطری‌های الکلی که پیدا می‌کند استفاده می‌کند (مانند صحنه ملاقات با دکتر «جِرِمیا نائورینگ» در غار).

مصرف الکل همزمان با سندروم محرومیت از داروهای ضدروان‌پریشی می‌تواند طیف گسترده‌ای از علائم روان‌پریشی را القا کند؛ از جمله توهمات دیداری و شنیداری، هذیان‌های شدید آزار و شکنجه و رفتارهای خشونت‌آمیز. نکته ظریف فیلم این است که تیم درمانی جزیره شاتر آگاهانه به اندرو داروی «دمیرول» تزریق می‌کند تا او را آرام کند، اما همین ماده نیز در صورت مصرف مداوم می‌تواند موجب گیجی، سرخوشی غیرعادی و اختلال قضاوت شود. این لایه پیچیده از تداخلات دارویی و روان‌پریشی، جزیره شاتر را به یک مطالعه موردی برجسته در مورد نقش داروها در تثبیت یا بی‌ثباتی بیماران روانی جدی تبدیل کرده است.

اندرو لدیس علاوه بر اختلالات تجزیه‌ای و هذیانی، از افسردگی اساسی بسیار شدید نیز رنج می‌برد که به آن ویژگی‌های روان‌پریشی نیز اضافه شده است. افسردگی اندرو از نوع مالیخولیایی است؛ یعنی با از دست دادن کامل لذت، کاهش شدید وزن، بیداری صبحگاهی زودهنگام همراه با آشفتگی شدید و احساس گناه بیمارگونه. بزرگترین منبع احساس گناه در اندرو، قتل همسرش و شکست در محافظت از فرزندانش است. حتی در هویت تخیلی «تدی دانیلز»، این بار احساس گناه به شکلی تحریف‌شده حضور دارد. تدی دائما خود را مسئول آتش‌سوزی که همسرش را کشت می‌داند (در حالی که واقعیت چیز دیگری است). این بازنمایی تحریف‌شده از واقعیت، یکی از مکانیسم‌های دفاعی ذهن برای قابل تحمل کردن احساس گناه غیرقابل تحمل است.

ویژگی‌های روان‌پریشی در افسردگی اندرو عمدتا از نوع «هماهنگ با خلق» است؛ یعنی محتوای روان‌پریشی با موضوعات افسردگی (گناه، شکست، مرگ و مجازات) مرتبط است. بهترین نمونه در فیلم، توهمات مداوم اندرو با همسر مرده‌اش «دولورس» است. دولورس در این توهمات ابتدا مهربان و اغواگر ظاهر می‌شود، اما ناگهان تبدیل به موجودی وحشتناک و متهم‌کننده می‌گردد. این تغییر ناگهانی نشان‌دهنده تضاد درونی اندرو است: از یک سو آرزوی بازگشت همسر و از سوی دیگر تنفر از او به خاطر قتل فرزندانشان. در صحنه کوهستان، دولورس به تدی می‌گوید: «تو باید من رو بکشی. تو می‌تونی آزادم کنی. اگه به اندازه کافی دوستم نداشتی که نتونستی نجاتم بدی، پس به اندازه کافی دوستم نداشته باش که بتونی ولم کنی.» این جملات آشکارا بازتاب احساسات سرکوب‌شده خود اندرو است که به صورت هذیان و توهم برون‌فکنی شده‌اند. افسردگی روان‌پریشی گونه شدیدترین شکل اختلال افسردگی است و نیازمند بستری فوری و درمان ترکیبی با ضدافسردگی و ضدروان‌پریشی می‌باشد.

اختلالات خواب یکی از برجسته‌ترین و تکرارشونده‌ترین نشانه‌های بالینی در سراسر فیلم جزیره شاتر است. تدی/اندرو به طور مکرر از بی‌خوابی شدید رنج می‌برد و هنگامی که موفق به خوابیدن می‌شود، با کابوس‌های سهمگینی از خواب می‌پرد. این کابوس‌ها بازتاب مستقیم تروماهای حل‌نشده او هستند. در صحنه‌ای کلیدی، تدی خواب می‌بیند که در آپارتمان سابقش نشسته، همسرش دولورس از شکم خود آب می‌ریزد (اشاره به غرق شدن) و سپس دختر کوچکش در آغوشش تبدیل به خاکستر می‌شود. چنین کابوس‌هایی در اختلال استرس پس از سانحه بسیار شایع است و به آنها «کابوس‌های تروماتیک مکرر» گفته می‌شود. نکته قابل توجه این است که در این کابوس‌ها، محتوای واقعی (غرق شدن فرزندان) با نمادهای انتزاعی (آب، باران، خاکستر) ترکیب می‌شود که نشان‌دهنده تلاش ذهن برای رمزگذاری تروما در قالب تصاویر قابل تحمل‌تر است.

علاوه بر کابوس‌ها، اندرو از پاراسومنیا (Parasomnia) شامل خواب‌گویی، حرکات خشونت‌آمیز در خواب و بیداری‌های ناگهانی با ضربان قلب بالا و تعریق شدید رنج می‌برد. هم اتاقی او در بخش، «چاک»، بارها به او می‌گوید که شب‌ها در خواب فریاد و دست و پا می‌زند. همچنین در چند صحنه، تدی نیمه‌شب از خواب بیدار می‌شود و نمی‌تواند دوباره بخوابد؛ او در راهروها قدم می‌زند، دچار توهمات بصری می‌شود (دیدن زندانیان رنج‌کشیده یا دختر کوچکش) و هذیان‌هایش تشدید می‌گردد. این الگو با عنوان «بی‌خوابی نگهدارنده خواب» شناخته می‌شود و باعث می‌شود فرد نتواند بیش از چند ساعت پشت سر هم بخوابد. محرومیت مزمن از خواب نیز خود عاملی تشدیدکننده برای روان‌پریشی و هذیان است.

«دولورس چینال»، همسر اندرو با معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت مرزی مطابقت قابل توجهی دارد. اختلال شخصیت مرزی با چهار ویژگی اصلی شناخته می‌شود:

  • بی‌ثباتی شدید در روابط بین‌فردی
  • بی‌ثباتی در تصویر ذهنی از خود
  • بی‌ثباتی در خلق (هیجانات)
  • تکانشگری شدید

دولورس در خاطرات نمایش داده شده به عنوان زنی نشان داده می‌شود که ابتدا بسیار جذاب، عاشق و ایده‌آل است، اما به تدریج رفتارهای ویرانگر و خودتخریب‌گرایانه از خود بروز می‌دهد. بارزترین نمونه، اقدام به آتش زدن آپارتمان است (که در خاطرات تحریف‌شده تدی به آتش سوزی تصادفی تبدیل شده) و سپس غرق کردن سه فرزندش در دریاچه.

در معیارهای تشخیصی DSM-5-TR برای اختلال شخصیت مرزی، 9 نشانه اصلی وجود دارد که حداقل پنج تای آن در دولورس دیده می‌شود:

  1. ترس شدید از رها شدن که منجر به رفتارهای چسبنده و سپس خشم‌آمیز می‌شود،
  2. روابط بین‌فردی ناپایدار و شدید با الگوی ایده‌آلسازی و سپس بی‌ارزشسازی – ابتدا اندرو را ناجی خود می‌داند و بعد به موجودی منفور تبدیل می‌شود،
  3. اختلال در هویت: تصویر ذهنی ناپایدار از خود،
  4. تکانشگری در حد خودزنی و رفتارهای پرخطر (آتش‌زدن منزل، قتل فرزندان)،
  5. احساس پوچی مزمن،
  6. خشم شدید و کنترل‌ناپذیر.

نکته دراماتیک فیلم این است که دولورس بارها در توهمات، اندرو را متهم به «عدم نجات» خود می‌کند، در حالی که واقعیت بالینی نشان می‌دهد او از یک اختلال شخصیت درمان‌نشده رنج برده که در نهایت به فاجعه‌ای غیرقابل برگشت منجر شده است.

جزیره شاتر تنها به نمایش اختلالات روانشناختی فردی نمی‌پردازد، بلکه نقدی تلخ و مستند بر تاریخچه تاریک روانپزشکی آمریکا در دهه ۱۹۵۰ میلادی است. در فیلم، شخصیت دکتر «جان کاولی» (مدیر تیمارستان) به عنوان نماینده رویکرد زیست‌پزشکی و جراحی مغز معرفی می‌شود که معتقد است مواردی مثل اندرو «غیرقابل درمان» هستند و باید لوبوتومی شوند. لوبوتومی پیشانی روشی تهاجمی بود که طی آن با وارد کردن یک ابزار تیز شبیه چاقوی یخ از زیر پلک بالا و چرخاندن آن، اتصالات قشر پیشانی به سایر نواحی مغز قطع می‌شد. نتیجه این عمل، تبدیل بیماران روانی شدید به افرادی منفعل، بی‌احساس، بی‌ابتکار و شبه‌نباتی بود. تخمین زده می‌شود بین سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۶۰ بیش از ۵۰ هزار لوبوتومی در آمریکا انجام شده که بسیاری از آن‌ها بدون رضایت آگاهانه بیماران بوده است.

در مقابل، دکتر «لستر شین» (روانکاو اندرو) نماینده رویکرد روان‌درمانی و توانبخشی است. او معتقد است حتی بیماران روان‌پریش هم شایسته احترام و درمان انسانی هستند. شین برای درمان اندرو، سناریوی عظیم «نقش‌آفرینی درمانی» را طراحی کرده است؛ کل بیمارستان جزیره شاتر برای هفته‌ها وانمود می‌کند که تدی یک مارشال فدرال واقعی است. هدف این روش، رساندن اندرو به «بینش» نسبت به هویت واقعی خود است. فیلم نشان می‌دهد که آیا لوبوتومی (راه حل نهایی و خشونت‌آمیز) بر رویکرد روان‌درمانی (که زمان‌بر، پرهزینه و نامطمئن است) پیروز می‌شود؟ صحنه پایانی فیلم که اندرو به دکتر شین می‌گوید «اینجا بهتر نیست که مثل یک هیولا زندگی کنی یا مثل یک انسان خوب بمیری؟» و سپس آگاهانه به سمت پرستاران می‌رود تا او را برای لوبوتومی ببرند، این سوال اخلاقی را پیش می‌کشد که آیا اندرو واقعاً درمان شده یا تصمیم به «مرگ روانی» با لوبوتومی گرفته است؟ این پیچیدگی، جزیره شاتر را به اثری فراتر از یک فیلم معمولی و تبدیل به یک متن کلاسیک در اخلاق پزشکی روانپزشکی تبدیل کرده است.

فیلم جزیره شاتر با لایه‌های پیچیده روانشناختی خود، به یکی از معدود آثار سینمایی تبدیل شده که می‌تواند به عنوان یک مطالعه موردی بالینی در دوره‌های روانپزشکی و روانشناسی بالینی تدریس شود. مارتین اسکورسیزی با دقت و وسواس یک روانکاو، چگونگی شکل‌گیری، تداوم و فروپاشی مکانیسم‌های دفاعی ذهن در برابر تروماهای شدید را به تصویر کشیده است. از اختلال هویت تجزیه‌ای به عنوان مکانیسم مرکزی گرفته تا PTSD، اختلال هذیانی، افسردگی روان‌پریشی، اختلال شخصیت مرزی در شخصیت دولورس و در نهایت معمای اخلاقی لوبوتومی، همه در کنار هم یک تصویر کامل و مستند از یک بیمار روانی شدید (اندرو لدیس) ارائه می‌دهند.

نکته قابل تأمل دیگر، پایان باز فیلم است. هنگامی که دکتر شین، اندرو را «درمان شده» خطاب می‌کند و او را «تدی» صدا می‌زند، اندرو پاسخ می‌دهد: «کی هستی؟» و سپس می‌گوید «اینجا بهتر نیست که مثل یک هیولا زندگی کنی یا مثل یک انسان خوب بمیری؟» اندرو آگاهانه تصمیم می‌گیرد لوبوتومی را بپذیرد، زیرا زندگی با آگاهی از گناه قتل همسر و فقدان فرزندان برای او غیرقابل تحمل است. این صحنه پرسشی اساسی از مخاطب می‌پرسد: آیا حقیقت تلخ بهتر از یک دروغ شیرین است؟ آیا درمان واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که بیمار به واقعیت پی ببرد، حتی اگر آن واقعیت ویرانگر باشد؟ جزیره شاتر به این سوالات پاسخ قطعی نمی‌دهد، بلکه مخاطب را برای همیشه در معمای روانشناختی خود غرق می‌کند؛ درست مثل اقیانوس طوفانی اطراف همان جزیره شاتر.

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *