اختلال دوقطبی یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال شایع‌ترین اختلالات خلقی است که با نوسانات شدید بین دوره‌های شیدایی (مانیا) و افسردگی مشخص می‌شود. فیلم «دفترچه امیدبخش» (۲۰۱۲) به کارگردانی دیوید او. راسل، یکی از معدود آثار سینمایی است که به تصویری نسبتا واقع‌گرایانه از اختلال دوقطبی پرداخته است. این فیلم روایتگر داستان پت سولیتانو، معلم سابق دبیرستان اهل فیلادلفیا، است که پس از یک دوره هشت‌ماهه بستری در مرکز روانپزشکی، به خانه والدینش بازمی‌گردد . دلیل بستری او حمله خشونت‌آمیز به معلمی بود که با همسرش، نیکی، رابطه داشته است .

آنچه این فیلم را از سایر آثار مشابه متمایز می‌کند، رویکرد آن به اختلال روانی نه به‌عنوان یک «نقص» یا «انحراف»، بلکه به‌مثابه بخشی از هویت فرد است که در بستری از روابط خانوادگی و اجتماعی معنا می‌یابد. کارگردان فیلم، دیوید او. راسل، خود با تجربه زیسته داشتن فرزندی با اختلال دوقطبی به این پروژه نزدیک شده است، که احتمالاً به اصالت و حساسیت پرداخت فیلم کمک کرده است.

بر اساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-۵-TR)، اختلال دوقطبی نوع یک با وقوع حداقل یک دوره شیدایی (manic episode) مشخص می‌شود که ممکن است با دوره‌های افسردگی اساسی یا شیدایی‌نما (hypomania) همراه باشد . دوره شیدایی به دوره‌ای اطلاق می‌شود که حداقل یک هفته ادامه یافته و با خلق و خوی به‌طور غیرطبیعی بالا، گسترده یا تحریک‌پذیر همراه با افزایش هدفمند انرژی یا فعالیت مشخص می‌گردد.

علائم کلیدی شیدایی عبارتند از :

  • کاهش نیاز به خواب: احساس استراحت کامل پس از تنها چند ساعت خواب
  • بزرگ‌منشی: عزت نفس زیاد یا احساس توانایی‌های خاص
  • پرحرفی یا فشار کلامی: صحبت کردن سریع و غیرقابل قطع کردن
  • پرش افکار: حرکت سریع ذهن از یک موضوع به موضوع دیگر
  • حواس‌پرتی: عدم تمرکز بر موضوع واحد
  • افزایش فعالیت هدفمند: چه در زمینه اجتماعی، شغلی یا جنسی
  • رفتارهای مخاطره‌آمیز: ولخرجی‌های بی‌رویه، روابط جنسی پرخطر یا سرمایه‌گذاری‌های نسنجیده

در مقابل، دوره‌های افسردگی با غمگینی عمیق، بی‌حوصلگی، اختلالات خواب و اشتها، احساس بی‌ارزشی و افکار خودکشی همراه است. آنچه اختلال دوقطبی را از افسردگی تک‌قطبی متمایز می‌کند، وجود دوره‌های شیدایی یا شیدایی‌نماست.

اختلال دوقطبی

فیلم «دفترچه امیدبخش» از همان دقایق ابتدایی، نشانه‌های بالینی اختلال دوقطبی را در رفتار پت به نمایش می‌گذارد. این نشانه‌ها را می‌توان در چند دسته تحلیل کرد:

پت در طول فیلم دوره‌های آشکاری از شیدایی را تجربه می‌کند. یکی از بارزترین نمونه‌ها، واکنش او به پایان رمان «پیرمرد و دریا» اثر همینگوی است. او که از پایان غم‌انگیز داستان به خشم می‌آید، کتاب را از پنجره به بیرون پرتاب می‌کند و فریاد می‌زند: «این چه ربطی داشت؟!» . این صحنه نمادین نشان‌دهنده تحریک‌پذیری شدید و ناتوانی در تنظیم هیجانی است، دو ویژگی کلیدی دوره‌های شیدایی.

نشانه دیگر، «پرش افکار» و «فشار کلامی» است. در صحنه ملاقات با دکتر پاتل، روانپزشک پت، او با سرعت و شتابی غیرعادی صحبت می‌کند و از موضوعی به موضوع دیگر می‌پرد، بدون اینکه امکان ورود یا اظهارنظر برای طرف مقابل باقی بگذارد. خود پت نیز گاهی به این ویژگی آگاه است و تلاش می‌کند خود را کنترل کند، اما موفق نمی‌شود.

«بزرگ‌منشی» نیز در برنامه وسواس‌گونه پت برای بازپس‌گیری همسرش آشکار است. با وجود حکم بازدارنده قانونی علیه او، پت با اطمینانی تقریبا واهی برنامه‌ریزی می‌کند که نیکی را پس بگیرد، گویی هیچ مانعی نمی‌تواند جلوی اراده او را بگیرد . این باور غیرواقع‌بینانه به توانایی‌های شخصی، یکی از نشانه‌های کلاسیک شیدایی است.

«کاهش نیاز به خواب» نیز در فیلم به‌وضوح دیده می‌شود. پت در ساعات اولیه صبح بیدار است، کتاب می‌خواند، تمرین می‌کند و برنامه می‌ریزد، بدون اینکه احساس خستگی کند. والدینش نگران این رفتارند، اما خود پت آن را نشانه سلامت و پویایی تلقی می‌کند.

اگرچه فیلم تأکید بیشتری بر جنبه شیدایی اختلال دارد، علائم افسردگی نیز در رفتار پت قابل ردیابی است. احساس گناه عمیق نسبت به حادثه خشونت‌آمیز، انزوای اجتماعی، و لحظاتی از بی‌حوصلگی و ناامیدی را می‌توان در سکانس‌های خلوت پت مشاهده کرد . برخی منتقدان معتقدند فیلم می‌توانست این جنبه از اختلال را بیشتر بپروراند، اما در مجموع حضور هر دو قطب (مانیا و افسردگی) در شخصیت‌پردازی قابل تشخیص است.

خشونت پت که منجر به بستری شدن او شد، بارزترین نمونه رفتار مخاطره‌آمیز در فیلم است. او با ورود به منزل و مواجهه با صحنه خیانت، کنترل خود را از دست می‌دهد و تقریبا فرد مقابل را تا مرز مرگ کتک می‌زند . این واکنش فراتر از یک پاسخ هیجانی معمولی است و نشانه شدت تکانشگری در دوره شیدایی محسوب می‌شود.

رفتار مخاطره‌آمیز دیگر، قطع داروهای تجویزی بدون مشورت با پزشک است. پت داروها را کنار می‌گذارد چون معتقدند «حس خودش را از او می‌گیرند» . این تصمیم از یک سو نشانه عدم بینش نسبت به بیماری است و از سوی دیگر، خود نوعی رفتار مخاطره‌آمیز محسوب می‌شود که احتمال عود علائم را افزایش می‌دهد.

یکی از چالش‌برانگیزترین جنبه‌های اختلال دوقطبی، فقدان نسبی بینش بیمار نسبت به بیماری خود است. پت در طول فیلم بارها تأکید می‌کند که «مشکلی ندارد» و داروها را «به خاطر احساس بدی که به او می‌دهند» کنار می‌گذارد . این انکار، که خود بخشی از نشانه‌های بیماری است، یکی از موانع اصلی درمان محسوب می‌شود.

فیلم به‌درستی نشان می‌دهد که پت میان «نشانه‌های بیماری» و «هویت شخصی» خود تمایز قائل نمی‌شود. او رفتارهای شیدایی خود را به‌عنوان بخشی از شخصیت پرشور و پرانرژی‌اش تفسیر می‌کند، نه به‌عنوان علائمی که نیاز به مداخله دارند. این نکته از ظرافت‌های فیلم در نمایش اختلال است.

پت از مصرف دارو امتناع می‌ورزد و پزشکش نیز او را در این تصمیم تنها نمی‌گذارد . این موقعیت یک مسئله اخلاقی اساسی در روانپزشکی را به تصویر می‌کشد: آیا می‌توان حق انتخاب بیمار را نادیده گرفت تا او را از آسیب محافظت کرد؟ فیلم پاسخ روشنی به این پرسش نمی‌دهد، اما نشان می‌دهد که تحمیل درمان بدون همراهی و قانع‌شدن بیمار، معمولاً به نتیجه مطلوب نمی‌انجامد.

دکتر پاتل، روانپزشک پت، شخصیتی غیرکلیشه‌ای دارد. او بر خلاف تصویر رایج روانپزشکان در سینما، انسانی عادی و خاکی است؛ کسی که می‌تواند در بازی فوتبال با آرایش صورت حاضر شود. این واقع‌گرایی در شخصیت‌پردازی، یکی از نقاط قوت فیلم است.

با این حال، برخی منتقدان به رابطه فراحرفه‌ای پت و دکتر پاتل اشاره کرده‌اند و این را نقض مرزهای اخلاقی درمانی دانسته‌اند . اما از منظر روایی، این نزدیکی بیش از حد، شاید بازتابی از واقعیت درمان در جوامع کوچک یا شرایط خاص باشد.

اختلال دوقطبی

یکی از عمیق‌ترین لایه‌های فیلم، نشان دادن این نکته است که اختلال دوقطبی «تنها» یک بیماری فردی نیست، بلکه در شبکه‌ای از روابط معنادار رخ می‌دهد و تحت تأثیر آنها قرار می‌گیرد .

پدر پت، پت سولیتانو سینیور (با بازی رابرت دنیرو)، خود نشانه‌هایی از اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) و سیستم‌های اعتقادی خرافی را نشان می‌دهد . او که به دلیل باخت‌های سنگین در شرط‌بندی، کسب‌وکار رستوران خود را از دست داده، اکنون به کتابفروشی روی آورده و بخش قابل‌توجهی از سرمایه خانواده را روی نتیجه بازی تیم فیلادلفیا ایگلز شرط بسته است. جالب آنجاست که او در نهایت، برنده شدن تیم را به حضور پت در کنار خود نسبت می‌دهد .

این رابطه پدر-پسری پیچیده است: از یک سو، پدر منبع استرس و الگوی رفتاری ناسالم است (خشونت، قمار، اجتناب). از سوی دیگر، او در لحظات کلیدی از پت حمایت می‌کند و در پایان فیلم، سرمایه حاصل از شرط‌بندی را صرف افتتاح رستورانی می‌کند که آرزوی دیرینه‌اش بوده است . تحقیقات نشان داده است که خانواده‌هایی با «هیجان ابرازشده» بالا، به ویژه انتقاد و دخالت افراطی، احتمال عود اختلال دوقطبی را افزایش می‌دهند . فیلم این دوگانگی را به خوبی نشان می‌دهد.

مادر پت، دولورس (با بازی جکی ویور)، شخصیتی مضطرب و نگران است که پسرش را «خلاف توصیه پزشک» از مرکز روانپزشکی ترخیص می‌کند . تصمیم او از سر عشق و ترس است، اما می‌تواند عواقب درمانی جدی داشته باشد. فیلم از قضاوت درباره این تصمیم خودداری می‌کند و پیچیدگی موقعیت را بازتاب می‌دهد.

دوستان پت، به ویژه رونی، رفتاری توأم با کلافگی و عذاب وجدان نسبت به او دارند. آنها در بیمارستان به دیدنش نرفته‌اند و حالا با خجالت از این غفلت عذرخواهی می‌کنند . این صحنه‌ها نشان می‌دهد که انگ اجتماعی نه تنها از سوی غریبه‌ها، بلکه گاهی از نزدیک‌ترین افراد نیز اعمال می‌شود، هرچند با ملایمت بیشتر.

شخصیت تیفانی ماکسول (با بازی جنیفر لارنس، برنده اسکار برای این نقش) شاید مهم‌ترین عنصر فیلم برای درک پیام اصلی آن باشد. تیفانی که به تازگی همسرش را از دست داده، با افسردگی، رفتارهای پرخطر جنسی و دشواری در تنظیم هیجانات دست به گریبان است . تشخیص مشخصی برای او در فیلم ارائه نمی‌شود، اما نشانه‌های اختلال دوقطبی نوع دو یا اختلال شخصیت مرزی در رفتارش قابل تشخیص است.

نخستین مواجهه پت و تیفانی خصمانه و همراه با سوءتفاهم است. اما آن‌ها به سرعت نقطه اشتراکی عمیق می‌یابند: تجربه مصرف داروهای روانپزشکی. مکالمه آن‌ها درباره «عوارض جانبی داروها» و «حسی که آدم از مصرف یا قطعشان می‌گیرد» یکی از واقع‌گرایانه‌ترین دیالوگ‌های فیلم در حوزه سلامت روان است .

در نقطه عطف فیلم، پت از تیفانی می‌خواهد نامه‌ای را به نیکی (همسر سابقش) برساند. در مقابل، تیفانی شرط می‌کند که پت باید شریک رقص او در یک مسابقه شود . این قرارداد را می‌توان به مثابه نوعی «قرارداد درمانی» نمادین تفسیر کرد: پت برای رسیدن به هدفی غیرواقعی با واقعیتی ملموس و چالش‌برانگیز (رقصیدن با تیفانی) مواجه می‌شود.

رقص در فیلم کارکردی چندلایه دارد:

  • نظم و انضباط: تمرین رقص نیازمند برنامه، تکرار و صبر است. درست نقطه مقابل تکانشگری شیدایی.
  • تماس فیزیکی بدون خشونت: بدن پت که در گذشته ابزار خشونت بوده، در رقص وسیله ارتباط و هماهنگی با دیگری می‌شود.
  • هدف مشترک: پت و تیفانی برای نخستین بار هدفی مشترک و غیررقابتی پیدا می‌کنند.

در پایان فیلم، پت می‌فهمد که تیفانی نامه‌های «نیکی» را خودش نوشته است . این فریب از یک سو اخلاقا مسئله‌برانگیز است، اما از سوی دیگر حقیقتی عمیق را آشکار می‌کند: آنچه پت واقعا به آن نیاز داشته، نه نیکی که حضور کسی بوده که او را همان‌طور که هست بپذیرد. اعتراف پت به تیفانی «من از همان لحظه اول تو را دوست داشتم، فقط مدت زیادی طول کشید تا بفهمم» اوج بازنمایی رشد روانی-اجتماعی اوست.

با وجود تحسین گسترده فیلم، نقدهایی نیز به آن وارد شده است:

  • غلبه جنبه شیدایی بر افسردگی: برخی منتقدان معتقدند فیلم نتوانسته تعادل میان دو قطب شیدایی و افسردگی را برقرار کند و تصویری «زیباسازی‌شده» از اختلال دوقطبی ارائه می‌دهد . پت در فیلم اغلب پرانرژی، خوش‌بین و فعال است؛ حال آنکه در واقعیت، دوره‌های افسردگی اختلال دوقطبی می‌تواند ناتوان‌کننده‌تر باشد.
  • پایان خوش رمانتیک و پیامدهای آن: فیلم با موفقیت پت و تیفانی در مسابقه رقص، برد تیم فوتبال توسط پدر، و شکل‌گیری رابطه عاشقانه پایان می‌یابد . برخی منتقدان معتقدند این پایان‌بندی خوش‌بینانه ممکن است این تصور را ایجاد کند که «عشق کافی است» و اختلال جدی روانی با یک رابطه‌ عاشقانه «درمان» می‌شود . این در حالی است که اختلال دوقطبی معمولا نیازمند درمان مادام‌العمر دارویی و روان‌درمانی است.
  • تفاوت فیلم با رمان اصلی: رمان متیو کوییک که فیلم بر اساس آن ساخته شده، فضایی تاریک‌تر و تلخ‌تر دارد. در رمان، پت تشخیص مشخصی ندارد، رابطه‌اش با تیفانی در حاشیه است و پایان‌بندی مبهم‌تر و واقع‌بینانه‌تر است . فیلم با تلطیف فضا و افزودن عناصر کمدی رمانتیک، از تلخی روایت اصلی کاسته است.
  • انگ پنهان در لباس همدلی: با وجود نیت خوب فیلم، برخی منتقدان معتقدند باز هم شخصیت‌های دارای اختلال روانی به عنوان «عجیب‌وغریب»، «غیرقابل‌پیش‌بینی» یا «خطرناک بالقوه» کلیشه‌سازی شده‌اند . با این حال، فیلم در مقایسه با آثاری مانند «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» یا «روان‌گو»، گامی بزرگ به سوی واقع‌گرایی برداشته است.

در مقابل نقدها، نقاط قوت قابل توجهی نیز در فیلم وجود دارد:

  • طرد کلیشه «دیوانه خطرناک»: پت کسی است که دیگران از او می‌ترسند، اما فیلم نشان می‌دهد که خشونت او در بافتاری خاص (خیانت همسر) رخ داده و خود او نیز قربانی بیماری است. او «شرور» یا «هیولا» نیست .
  • توجه به بافتار اجتماعی: فیلم به‌درستی نشان می‌دهد که اختلال روانی در خلأ رخ نمی‌دهد و عوامل محیطی از جمله استرس‌های شغلی، خانوادگی، و حتی نتایج بازی فوتبال در تشدید یا تخفیف علائم نقش دارند .
  • نمایش تنوع در سلامت روان: پت تنها شخصیت دارای چالش روانی در فیلم نیست. پدرش علائم OCD دارد، تیفانی با افسردگی و تکانشگری دست و پنجه نرم می‌کند و شخصیت‌های فرعی نیز رفتارهای روان‌رنجور و غیرعادی از خود نشان می‌دهند. فیلم با این کار، مرز «ما/آنها» را محو می‌کند و نشان می‌دهد که سلامت روان یک طیف است .
  • به تصویر کشیدن فرایند، نه فقط برچسب: فیلم صرفا به برچسب «اختلال دوقطبی» اکتفا نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد که زندگی با این اختلال چگونه است: تلاش برای حفظ شغل، مدیریت روابط با خانواده، مواجهه با خشم و شرم، و یافتن معنا در میان آشفتگی.

فیلم «دفترچه امیدبخش» اثری استثنایی در ژانر خود است؛ کمدی رمانتیکی که توانسته بدون افتادن در دام شعارزدگی یا کلیشه‌سازی، تصویری نسبتاً واقع‌گرایانه از اختلال دوقطبی ارائه دهد. پت سولیتانو نه یک «بیمار روانی» در معنای کلیشه‌ای، بلکه انسانی پیچیده و چندلایه است که «یک» جنبه از هویت او «اختلال دوقطبی» نام دارد.

در مجموع، «دفترچه امیدبخش» فیلمی است که تماشای آن را هم به عموم مردم توصیه می‌کنیم (برای کاهش انگ و افزایش همدلی) و هم به متخصصان سلامت روان (برای بحث درباره چالش‌های درمانی و اخلاقی). این فیلم نشان می‌دهد که حتی در تاریک‌ترین روزها نیز می‌توان «نقره‌ای» یافت مشروط بر اینکه کسی باشد تا دستت را بگیرد و با تو برقصد.

منابع: clevelandclinic، mayoclinic، ipl

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *